برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

پنجمين برگِ مهر.

تو نيستي. خانه خاليست. او نيست. و شعري هم نيست. تو نيستي. درب ِ تراس باز نميشود و تلويزيون خاموش است. تو نيستي و شبها چراغهات، روشنَ ش ميكنيم. غمي به دلت نيايد...

 

او نيست. و او نميداند جاي ِ زخم ِ انگشتش، چقدر آشوبم ميكند؛ وقتي يادم مي آيد، عشق، يعني كذبي كه پُشت ِ سرماي زمستان فريبت ميدهد تا بخوابي. بي آنكه، سراغي از برف بگيرد. او نيست و دستانم آنقدر تنها مانده اند، كه حضور مردانه اش در اوهام ِ شبانه ام، شبيه سَرابي ست، در اتوبان. وقتي تشنگي، جانت را به كنج لبت بياورد.

ميان تمام دردهايي كه ميداني و نميداني، امروز اتفاق قشنگي به پرواز درآمد.

خيلي دلگرميست، وقتي عزيزي را پس از چند سال، آنسوي مرزهاي كشورت، ميان تيكهاي تلگرام ميبيني. و بعد برايت حرف بزند و دلت به تپش دربيايد. و هي صدايش را بارها و بارها گوش دهي و برايت عكس بفرستد و تو هم عكس بفرستي برايش. و هي بي اختيار، لبخند به چهره ات بيايد.

امروز خوب بود. خيلي خوب بود. حضور او، مثل حضور سنجاقكي به روي آب، نرم بود و مهربان، به روي زندگاني من.

او هنوز نميداند تو را ندارمت ديگر. و هنوز نميداند، او، ديگر نيست.

 

عزيز جان " لام . ن " مهربان من!

خوش دارَمَت به دل.


 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۷ توسط:برج خنك كننده موضوع:

"شروع فصل بيرحم تنهاييست."

امروز غم اندودترين روز تولد من است.

تو نيستي تا برايت گل بياورم و بگويم تولد دوتاييمان مبارك. يا خانه نباشم و بهت تلفن كنم و بگويم تولدمان مبارك.

 

امروز، لعنتيترين روز تولد من است. و تو ، به خدا رسيده اي. من كه به خانه آمده ام. كجايي؟

 

 

 

"چرا پاييز هيشكي برنميگرده؟"*

 

 

صُبحي

3وُم/ مهر  ِ بي مهري ِ جهان.

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عنوان از چارتار.

* راديو چهرازي.

 

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۶ توسط:برج خنك كننده موضوع:

"آفتاب عُمر من فرو رفت."

 

عشق تو در قلبم پاييز بود
ليز بود، پاييز بود، پاييز بود، ليز بود
ليز بود، پاييز بود، پاييز بود، ليز بود
ليز بود، پاييز بود، پاييز بود، ليز بود


ليز بود، پا ليز بود، پا ليز بود، خيس بود، ليز بود، خيس بود، پا ليز بود، پاييز بود، پا ليز بود ...

 

 

                                                                                                                         

 

محسن.نامجو

 

 

پاييزتان مهرانگيز.

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۵ توسط:برج خنك كننده موضوع:

خانه


دارم خانه مي آيم و تو نيستي...

 

دارد مِهر ميشود. دارم تنهاتر ميشوم.

 

 

 

 

24 شهريور 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۴ توسط:برج خنك كننده موضوع:

چاي برايت بريزم؟


رُخ داده بود اينور.

 

داشت به من نگاه ميكرد. سفيدي چشمهاش قرمز شده بود. شام را آنجا خوردم. كوفته دُرُست كرده بود. خوشمزه بود. خيلي. ميداني كه من عاشق كوفته م. كوفته هاش شُل شده بود. اما خوشمزه بود. داشت غصه ميخورد. يكهو گلويم سِفت شُد. كوفته هاي تو هيچوقت شُل نميشد. هيچوقت. هرگز. من يقين آوردم كه هيچكس نميتواند كوفته اي، به خوشمزگي كوفته هاي تو بپزد. هيچكس نميتواند. حتي او كه سفيدي چشمهاش قرمز شده بود از غصه. نميتوانست غصه اش را بيرون بريزد كه. چشمهاي اشكبارش بايد قرمز ميشد.

 

 

 

 

 

ميداني؟

 

يك فكرهايي دارم.

 

بايد بروم خودم را در گُلدانهات بكارم. بروم لب پنجره. بايد به خودم نور بتابانم. نـَبايد از دستهاي ِ يك مـَرد گـُل بـِگيرم. بايد بفهمم مردها، چاي تلخ و داغ، آنهم ليواني اش را نميتوانند درك كنند، وقتي گلوي آدم دارد از درد له ميشود. ميداني؟ بايد دوربين به دست بگيرم و عكس بياندازم از تمام چيزهايي كه خوشحالم ميكند. مردها نميتوانند عكس خوب بگيرند از آدم.عكسي كه بشود اُنس گرفت با آن.اصلا مردها همه اش قولهاي الكي ميدهند.فكر ميكني عكاسي بلدند. اما اينطور نيست. مثلا ميگويي بيا از قطره هاي باران عكس بگير. ميگويند باشه. ميگويي زودباش. ميگويند اومدم. بعد كه آمدند، باران تمام شده است.

 

به مردها ميگويي دلم يك ساندويچ بوگندو ميخواد. و آبگوشتهاي دور ِ ميدان را. مردها به رويت لبخند ِ خيلي مهربان ميزنند. مثلا كه خيلي خوششان آمده است. اما لبخندشان حتي، الكي ست. حتي وقتي در پارك، چاي را ميريزي از غصه، مردها نميفهمند چرا ريختي. ميداني؟ مثلا ميگويي بيا كنار اين گـُل، يك عكس ِناب، از من بيانداز. اما بلد نيستند، ناب يعني چه. عكس را، يا نمي اندازند، يا ناب ِ تورا نينداخته اند. آنوقت ميفهمي كه نبايد اصرار كُني به دوباره انداختنش. آنوقت ميفهمي كه بايد تنها شوي.

 

 

 

 

 

چقدر دلم برايت تنگ است. چقدر ميخواهم نشسته باشي و بگويم چاي ميخوري؟ بعد تو بگويي كمرنگ...

 

و من يك فنجان گـُل گـُلي ِ آبي، چاي كمرنگ، ميريزم براي تو. و يك ليوان چاي تلخ و داغ... ناب ِ خودم. روى يك سيني صورتي ِ خوشرنگ با گلهاى سفيد. با چند حبه قند براي من و چند عدد كشمش، براي تو.

 

 

 

ميداني؟ بايد يكروز بروم آن شهر ِ لعنتي.

 

لطفا از خواب بيدار شو. به غـُر زدن احتياج دارم.

 

 

 

14 شهريور 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۳ توسط:برج خنك كننده موضوع:

آسمان


آخر مگر ميشود؟

مگر ميشود اين خانه خالي باشد از تو؟

هه...

چه بيچاره ام.     چه دلتنگم.

چقدر ميخواهم صبحها، صداي تلويزيون را بلند كني، تا من ِ لعنتي بيدار شوم از خواب ِ بيخوابيم.

چقدر آشوبم.  نميداني...

 

هرشب گوشه اي از خانه ميخوابم. بعضي شبها توي ِ اتاق ِ لعنتي ام، گوشم را به ديوار ميچسبانم و صداي ِ سُرفه هات را ميشنوم. باور كن ميشنوم. ميخواهم بيايم كنارت... سرفه هاي همين آخريها، كه من ِ لعنتي كنارت نميخوابيدم و به بابا ميگفتم ناراحتم كه كنارش نميخوابم خيلي. و بابا گفت ناراحت نباش... خۆي ئاوا راحەتترە.

و من ِلعنتي كنار آمدم...  آخر مرا چه به خواب؟

من كه از آن شهر ِلعنتي ِ عذاب اندود بازگشته بودم. من كه آمده بودم خانه. تو كه خوشحال شدي. ذوق كردي. هنوز صدايت در گوشم ميپيچد، آنروز كه پشت تلفن گفتي توخوا دێيتەوە؟

و من گفتم آره... ولي فعلا به كسي نگو تا يكباره ميام...

 

من آمدم و تو يكباره رفتي.

چرا كمي بيشتر نماندي؟

من كه بازگشته بودم. من كه برگشته بودم تا ديگر تنهات نگذارم. من ِ لعنتي حتي نميخواستم ارشد بخوانم. من ميخواستم خانه باشم. تو باشي. من كه برگشته بودم خانه. چرا بيشتر نماندي؟ كاش بيشتر ميماندي...

دلم پر از داغ بود. پر از درد. پر از تنهايي. كاش نميرفتي تا كمي حرف ميزدم. تمام حرفهام مانده ته گلويم.

تو رفتي... آسوده شدي... به خواب ِ همه آمده اي و خوبي.

من اما...     دارم دق ميكنم. ميميرم. مُرده ام.   من همينجا دراز كشيده ام و دارم از رنجم براي خدا شِكوه ميبَرَم. اينجا... دُرُست آخِرين جاي ِ تو. همانجا كه با زاري، پيشاني سردت را بوسيدم و زود كنار رفتم. همانجا كه اشكهاي بي پايان ِ خواهرت، زير عينكهاش پنهان شده بود و او هم حس ِ مُردن داشت.

تو تنها نرفتي... باور كن همه را با خود بُردي. همه را...

كاش كمي بيشتر كنارم ميماندي. كمي كوتاه. اندازه ي يك ليوان چاي ِ تلخ و داغ. كمي اينور تر... اندازه ي يك دل ِ غم اندود. لطفا كمي برايم حرف بزن در خوابهاي آشوبم.

 

لطفا.

 

 

 

 

13 شهريور 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۳ توسط:برج خنك كننده موضوع:

س... ف... ر...


كـَفشهايـَش را ميپوشم.

از كفشهاي قرمزم ـ كه پاره شُد ـ راحتتر است.

كفشهايش اندازه ام شده.

نميدانم.

يا من بـُزُرگ شده ام

يا

او نَـمُـرده است.

 

 

سـَفـَر  يعني،

كـَفشهايـَش.

 

10 شهريور 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۲ توسط:برج خنك كننده موضوع:

روزي كه رفتي آسمان بيداد ميكرد.

 


ببخش كه نبودنت را آنقدر به رُخ ِ خودم ميكشم. وتو.

ميداني؟

سالها و ثانيه ها با تو بودن، و يكهويي نبودنت، مرا از عرش به زمين ميكِشاند. ببخش كه به خواب " پ " رفته بودي و از اشكهاي دزدكي ِ من، گلايه اش كرده بودي. ببخش كه هر شب التماست ميكنم بيايي و مرا هم به آرامش دعوت كني.

به يكباره رفتنت، مرا ميكُشد. آنهم دُرُست چند ساعت قبل از رفتنت، كه به آغوش ِ جاده رفتم. كاش آن چند ساعت جاده ميمُرد، تا من نميرفتم. تا آخِرين چَسبِ لعنتي ِ دستهايت را، من ميكُندم از جان ِ بي رَمَقَت...      كاش نميرفتم.

 

 

6شهريور

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۱ توسط:برج خنك كننده موضوع:

خرید بک لینک behtarinbacklink.com - پسورد نود 32 - اوکلی لایسنس رایگان نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
جت بت
betforward
river poker
emperor poker
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
وان ایکس بت
همیار نود 32 - بهترین سئو