برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

شايد


دفتري را گــُم كرده ام. نميدانم كجا گذاشته امش. كجا پنهانش كرده ام؟ كجا؟ نميدانم. داشتم با الي حرف ميزدم. گفتم كاش با فروغ ميزيستيم. سه تايي. فروغ، الهام و من. دوست ميشديم. من و الهام ميرفتم تا خانه ي فروغ. دوستش ميشديم. بعد سه تايي كه اندوهمان ميگرفت، پا ميشدم  ادا در مياوردم. فروغ و الهام، ميان اندوه ميخنديدند. و بعد چاي ميخورديم...

 

" شايد... ولي چه خالي بي پاياني."*

 

 

كاش دفترم را پيدا ميكردم.

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* فروغ 

 

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۰۸ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :