شايد
دفتري را گــُم كرده ام. نميدانم كجا گذاشته امش. كجا پنهانش كرده ام؟ كجا؟ نميدانم. داشتم با الي حرف ميزدم. گفتم كاش با فروغ ميزيستيم. سه تايي. فروغ، الهام و من. دوست ميشديم. من و الهام ميرفتم تا خانه ي فروغ. دوستش ميشديم. بعد سه تايي كه اندوهمان ميگرفت، پا ميشدم ادا در مياوردم. فروغ و الهام، ميان اندوه ميخنديدند. و بعد چاي ميخورديم...
" شايد... ولي چه خالي بي پاياني."*
كاش دفترم را پيدا ميكردم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* فروغ
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: