برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

فتحى به نام زندگى

 

بعد از كلى در خانه نشستن و كنج عزلت گزيدن به نحوى و نبودن تو در تيك تاك ِ ساعت ِ مچى ام، فراتر از غمِ نبودنِ او؛ امروز كوله را برداشتم و به دل طبيعت رفتم. بعد از كلى به خانه نشستن و تنهايى و غم و اندوه ِ جانفرسايى كه طاقتم را بسيار گاهى تاب ميكند، امروز، روزى بود كه من از ته دل احساس زنده بودن ميكردم پس از رفتن ِ بى هنگام ِ تو. از ته ِ دل. خداى را شاكرم كه هر روز به صبرم مى افزايد تا به خودش نزديكترم كند و روزى دستانم را در دستانت بگذارد، در جهانِ ديگرى. دوست داشتم ديشب كه خوابيدم، بارها و بارها ازت ميپرسيدم كه تروخدا اگه صداىِ آلارمِ گوشى بيدارت ميكند، بروم آن اتاق بخوابم. و تو بارها و بارها بگويى رۆلە بەخەبەرم ئـەوەختە... و صبح ساعت شش و ده دقيقه تا دمِ در پلكانِ حياط قديميمان بدرقه ام كنى و عصايم را به دستم ميدادى كه امروز يادم رفت و يك ربع مانده به فتح، عصاىِ مردى را قرض گرفتم. دوست داشتم وقتى برميگشتم خانه، زنده بودنم را ميبوسيدى و با لبخندت ميگفتى خسته نباشى. پارسال قبل از خانه ماندن، دو فتح ديگر داشتم. اما آنروزها غم، روىِ شانه ام، شبيه اولين روز ِ مرگت بود هنوز. فتحهاى ِ ديگر هم كه بودى...

بيا... برايت لبخند آوردم از بالاى بابۆس، با بوى ِكوله اى كه سالهاست منتظر آنى و نيست...

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۳:۳۷ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :