ى، مثل پسركى با چشمانِ آبى
انبوه ِ آدمها، ساكتترم ميكند. دردهايم، جان ميدَرَد. چشمهاىِ مردى، به خوانِشى وقيح، ميگِريَد حتى. مَردى كه دوستش ميدارم، و جاىِ خاليش در قلبم، كه رفته است، درد ميكند. مَردى كه جانم به واژه هاش گرم بود.
انبوه ِ آدمها، ساكتترم ميكند. و موهايم را سفيدتر. دردهايم جان ميدَرَد و من زندگانى ام را به چشمهاى ِ طفلى بخشيده ام كه چشمهايش آبى ست. انبوه ِ او در قلبم، طراوت باران است و لبخند خدا.
انبوهِ آدمها اندوه ِقلبم را حجيم تر كرده است.
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: