برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

جَوان، كه ميميرَد.

ديده بودمش. وقتى كوچك بود. خانه مان هم آمده بود. حالا جوان رشيدى شده بود كه مهندس بود. بيست و دوسه سال بيشتر نداشت. ديشب خبرش را شنيدم. خبر مرگش را، پس از پنجاه روز بسترى شدن در بيمارستان. پسرك، داغِ جوانيش را گذاشت بر دل مادرش، پدرش و خواهر كوچكش. 

ديشب، جگرم كباب شد وقتى ياد بچگيهاش افتادم و شلوغيهاش... 

كاش آدمها، با همديگر مهربان بودند. مرگ، بسيار بى خبر، درگاه خانه ى آدمى را ميكوبد و ميبَرَد و ميرَوَد.

إنالله و إنا اليه راجعون.

روانِ شادت، غريق ِ رحمت باد.

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۳:۳۴ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :