دستهاي دوست، مثل ِ خانه ي ِ آدم، اَمن است.
براي يـُسرا
دوستم گفت پوستيژم رو برات ميفرستم. گفت موهاتو رنگ بزن و رو به بيرون سشوار كن، موي كوتاه خيلي بهت مياد. بعد فهميد درد دارم، گفت پوستيژم رو برات ميفرستم.
گفتم نميدونم. حالا شايد حنا زدم و سشوارش كردم. گفت خب باشه، پوستيژم رو برات ميفرستم.
دوستم ميداند چانه زدن با كسي كه دلش درد ميكند، كار خوبي نيست. بهتر است بگذاريم هر چه آرامترش ميكند، همان كار را بكند. دوستم بوي ِ زرێبار ميدهد از بس كه به آغوش زرێبار گريسته است و درد را حس ميكند. دوستم جان ِ دل است.
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: