برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

عروسي

  

امشب داشتند در مورد تداركات عروسي حرف ميزدند. بعد قضيه به جاهاي ديگر كشيد. داشتند در مورد اين حرف ميزدند كه زن، مال ِ مرد است و بدون ِ اجازه ي ِ شوهر، نبايد هيچ كاري بكند.  تازه عروس، اين حرفها را ميشنيد. نگاهشان ميكرد و گوش ميداد. اما حرف نميزد. وقتي زني، چنان محكم اينگونه ميگويد، تازه عروس درونش چه اتفاقاتي رخ ميدهد؟ خودش را مال ِ مردش نميداند آيا؟ 

وقتي كه گوينده، مادر  ِ  تازه عروس هم باشد، ديگر قضيه صدچندان، بحراني ميشود.  

اين چرنديات را كه به مُخ ِ آدم فرو ميكنند، آدم ترجيح ميدهد مجلس را ترك كند و به كاري ديگر مشغول شود. مثلا برود چاي بريزد. يا برود به دوستش تلفن بزند. 

دلم به حال دختركاني ميسوزد، كه مادران و پدران، آنها را به زميني مثال ميزنند كه مَردش هرچه خواست، بكارد. شخم بزند. درو كند. اصلا بزند كل محصول را بسوزاند و هركاري دلش خواست بكند. جامعه ي من، مادراني دارد كه خودشان را فراموش كرده اند، و پدران ِ زميندار، پرورش داده اند. 

تازه عروس لبخند زد. حس ميكرد دنيا براي ِ اوست.  شايد هم دلش غم داشت و پنهانش ميكرد.

 

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۵۷ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :