برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

فحاشي

فحاشي كردن، خوب است گاهي. 

آنوقت، آدم ميفهمد كه چه كسي، تو را بخاطر " خودت" دوست دارد و چه كسي تو را به خاطر " خودش" دوست دارد. 

تهمت زدن هم خوب است. آنوقت ميفهمي چه كسي تو را شناخته، و  چه كسي ادعاي شناختنت را ميكند. 

گدا بودن هم خوب است گاهي. آنوقت آدمي ميفهمد كه چه كسي، پشتش ايستاده و چه كسي جاخالي ميزند تا بيافتي. 

نشان ها خوبند. همه ي نشان ها را كه كنار هم بگذارد آدمي، ميفهمد كه كجا كفشهايش را از پايش در آورده و به پاهايش ليدوكايين ماليده اند و روي شيشه هاي شكسته راهش داده اند. ( منظورم رقاصي آن زن، در آن فيلم هندي نيست ). وقتي پاهاي خون آلود آدمي از بي حسي درآمد، آنوقت دير است. خيلي دير. زندگاني آدمي، هرگز به دستش نمي آيد ديگر. و آدمي تا عمر دارد، در رنج به سر ميبرد. 

فحاشي خوب است. فحاشي را آدمها، ياد همديگر ميدهند. آنوقت دو قورت و نيمشان هم باقي ست. در اين لحظه است كه آدمي به نتايج بسيار مهمي در زندگاني ميرسد. 

 

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۴۸ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :