برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

اولين بار

 

اولين بار است با يكى از اعضاى خانواده در مورد تو حرف ميزنم و ميگريم. هميشه حرفت را ميزنم. خاطره ات را ميگويم. نامت را ميبرم. اما دلتنگيم را، تنهايى و آوارگيم را همه اش را در خودم قاب كرده بودم. امشب ريختمشان برايش. حرف خوبيهايت را زدم. حرف چيزهايى كه زندگى را ياد آدم ميدهد. چيزهايى كه يك زن قوى، بارَت مى آورد. چيزهايى كه هميشه بعد از نبودنها، آدم يادش مى آيد.

اما اشكها خودشان آمدند. باور كن نميخواستم بيايند. آنهم جلوى كسى كه نبودنت خيلى به روى شانه هاش سنگين است. نتوانستم قورتشان دهم. باور كن.

امروز هم در اتوبوس كه هى گريه كردم و تو را و خدا را صدا ميزدم، به شانه اى احتياج داشتم اما، شانه اى نبود. شيشه ى اتوبوس بود فقط. كاش زمان به عقب برميگشت...

 

جنت خداوندگار، مال توست. ميدانم. 

 

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۲۹ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :