بند نافم را ميبُري لدفا؟
شب نبود. روز نبود. عصر نبود.
برچسب: ،
نميدانم چه برهه اي از زمان بود؟ كه از دستهايش لغزيدم. از دستهايم لغزيد.
اما خوب ميدانم حال من، در آن هنگام، خوب نبود.
و خوبتر ميدانم، به من اجحاف كرد. و من نيز به خودم.
و خوبتر ميدانم كه استيصال، بند ِ نافم است، كه آنقدر نپوسيد تا فراموش كردند دورش بياندازند.
و رجحان دارد بر تيرگي ِ خوابهام در ثانيه هايي از ز ن د گ ي، كه تو رفته اي و او هم نيست.
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: