برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

بند نافم را ميبُري لدفا؟

شب نبود. روز نبود. عصر نبود.

نميدانم چه برهه اي از زمان بود؟ كه از دستهايش لغزيدم. از دستهايم لغزيد.

اما خوب ميدانم حال من، در آن هنگام، خوب نبود.

و خوبتر ميدانم، به من اجحاف كرد. و من نيز به خودم.

و خوبتر ميدانم كه استيصال، بند ِ نافم است، كه آنقدر نپوسيد تا فراموش كردند دورش بياندازند.

و رجحان دارد بر تيرگي ِ خوابهام در ثانيه هايي از   ز ن د گ ي، كه تو رفته اي و او هم نيست. 

 

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۲۶ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :