جاده هاي يكطرفه ي درد اندود.
يكجايى همه چيز تمام ميشود.
يكجايى همه چيز از دست ميرود.
يكجايى بايد تنها بمانى.
از غم از دست دادن عزيزت كه بزرگتر كه نيست هيچ چيزى... هيچ چيزي.
يكجايى حتى دوستيها تمام ميشوند، بى آنكه بخواهى.
اين شبكه هاى مجازى گاهى خوب است. براى اينكه تلنگرى به روحت بزنند.
مثلا به تو ميگويند فلانى تا نصف شب آنلاين است اما سراغى از تو نميگيرد. بعد مثلا دوستت هم دارد. پخش شده در گروههاى بيخود مجازى.
مثلا به تو ميگويند معشوقت آنلاين است. هى انواع و اقسام عكسهاى زيبا ميگذارد روى پروفايلش. از آن عكسها كه يك دانه هم از تو نگرفت، و هى نظرى به تو نمى افكند. حتى اگر گه گدارى پيامى بفرستى، چه با اكراه و تكبر جوابى ميفرستد. تو هم مجبور ميشوي هي شماره اش را ديليت كني تا عكسهايش را نبيني و بي محليهايش را نيز. و غرورش را هم. عشقهاي يكطرفه همينند ديگر. عشقهايي كه زبانشان نامفهموم باشد، بالاخره جاده ي يك طرفه برميگزينند و دست در جيب سردشان ميروند پي خش و خش برگهاي پاييزي ِ تنهاتر از خودشان. پيش او، تو گدايى. خورد شده اى و چرت. و تو بيصدا، بى آنكه هيچكس و هيچكس و هييييييچكس بفهمد اشك ميريزى. وقتى او غرور را جور ديگرى معنا ميكند و عشق را و تو را هم.
دوست داشتن خوب است. عشق خوب است. دوست خوب است. اما وقتى آدم هى از پشت خنجر خورد، نه دوست ميدارد، نه عاشق ميشود و نه دوست ميگيرد.
بلك شدن هم خوب است. خيلى.
آدم يكباره و ناگهانى، به تمام حماقتش پى ميبرد. يك شُك ِ عظيم و ناگهانى.
اين شُكها، آدم را به ICU محتاج ميكنند تا از هيچكس و هيچكس و هيچكس، هيچ خبري به دستت نرسد.
من در ICU يِ زندگاني ام به سر ميبرم هم اكنون.
چقدر زندگي در سكوت، خوشايند است.
امتحانش بفرماييد. آدمها اصصصصصصلا آنگونه نيستند كه رُخ مينمايانند.
باور بفرماييد.
برچسب: ،