دوست
دوست ِ خوب، بهترين نعمتى است كه خدا ميتواند به آدم بدهد. گاه گدارى غُرغُرهايت را ميگذارى براى گوشهاى ِ دوستت. گريه ميكنى. حرفهاى نااميد كننده ميزنى. به زمين و زمان فحش ميدهى. و دوست، فقط گوش ميسپارَدَت. بَغَلت ميكند. پشت تلفن آرامت ميكند. در اين شبكه هاى مجازى برايت حرفهاى خوب ميزند. و هيچ وقت خسته نميشود از تو. از گِله هايت. از حرفهاى صد من يه غازت. از غُرغُرهايت. از هيچ چيزت. حتى وقتى ميگويى قاطيم وِلم كن طاقت حرف زدن ندارم، قشنگ ميداند كه تو را بايد رها كند. كمى بعد خودش سراغت را ميگيرد. همان وقتى كه يقين پيدا كرده اى كه پناهگاه خوبى ست و ميتوانى تكيه دَهى اش و ترسى از افتادن نداشته باشى. دوست، خوب است. ميتواند ساعتها به اشكهايت گوش دهد و بى محليهاى معشوقت را به تو، حتى، ميگذارد روى شانه هاى خودش. دوست، زُلاليست كه بايد نوشيدَش به جان. مادرش مريض است. دوست، غمگين است. زار ميزند. براى مادرش دعا كنيم. تا دوست بخندد.
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: