برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

تنها صداست كه ميماند.

 

 

وقتي به كودكيهام برميگردم، بعضي چيزها يادم مي آيد. مثلا شعر هاي ِكتابهاي ِدرسي را حفظ كردن، قشنگ خواندنشان، حس گرفتنهاي ِكودكانه براي خواندنشان، روي پاهاي ِعَمو نشستنها و گوش دادن به كتابهايِ كوردي خواندَنَش، نوارهاي ِكاسِت ِعمو را ور داشتن و از بـَر كردن آهنگهاي كوردي. و بلند بلند خواندن آوازها. و حس گرفتنهاي ِ جلوي آينه. كمي بزرگتر كه شدم، يعني مرز كودكي را هنوز رد نكرده بودم، كه يك چيزهايي درونم ميجوشيد. مثل هنر را دوست داشتن. نقاشي را دوست داشتن. شعر را دوست داشتن. آواز را دوست داشتن. باران را دوست داشتن. قدم زدن را دوست داشتن. زنگهاي انشا را دوست داشتن. كلاس فارسي را دوست داشتن. آرزو كردن براي اينكه خانوم معلم بگويد صُبحي بخوان اين درس را. و ...

چند سال قبل از اينكه كشف كنم اين دوس داشتنها يك جور نياز است در من، آهنگهاي نوارهاي كاست عمو را روزي هزاربار گوش ميدادم. و خودم هم هي آوازها را از بر ميكردم. آوازهاي " كريم كابان" جزو همان آوازها بود. همان روزها. همان حسها. همان دوستداشتنهاي هنر. همان عشق ورزيدنها به جهان. به زندگي. به آسمان. به زمين. " كريم كابان" را وقتي كه كودك بودم، شناختمش. و با صدايش لحظه ها گذراندم. و شعرها شناختم. روزي از همين روزهاي همين هفته بود كه يكي از آوازهاش را، كه آنموقعها از بَر كرده بودم، پس از گذشت چندين سال، هشت بار پشت سر هم گوش دادم.

" كريم كابان"  جزوي از كودكيهاي من است. " كريم كابان" پركشيد. خُدايَش به همراه.  

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عنوان، از فروغ است. 

 

 

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۲۲ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :