كيف
از آن كيفهاى زنانه بدم مى آيد. همانها كه گنده اند. نگين دارند. خطهايي به رنگ طلايى دارند. دسته شان كوتاه است. يك جورى اند. همانها كه مصنوعى اند و زنها را هم مصنوعى نشان ميدهند. انگار در يك جعبه نشانده اندت. و دست و بالت بسته ست. همانها كه دچار يك آداب رسمي ات ميكنند. و يك جور چارچوب برايت ميسازند تا يك خانم شكيل به نظر بيايى. البته تأكيد ميكنم كه " فقط به نظر بيايى." همين. من كوله هايم را دوست ميدارم. همانها كه شكيل به نظرت نمى اندازند. اما راحتند. رَهايند. خُل و چِل و ديوانه شايد به نظر افتى. تأكيد ميكنم كه فقط " به نظر افتى." همين. اين كيفها دست و بالت را باز ميكنند. مثلاً وقتى كه برف ميبارد يا باران، ميتوانى هر دو دستت را آزادانه بلند كنى و بپرى. ميتوانى بِدَوى و خش و خش برگهاى پاييز را قشنگ حس كنى. كوله ها، صميميترين دوست آدمند. همه چيز را ميتوانى دَرِشان جا دهى. حتى عكس پنهانى معشوقت را. بعد از كوله ها، كيفهاى يه وَرى را دوست دارم. همانها كه دسته اش را از شانه ى راستت مى آورى و از زير بازوى چپت رد ميكنى و در پهلوى چپت، جا ميگيرند. به اينها ميگويم كج كجكيهاى عزيز.
برچسب: ،
آدم بايد رها باشد. تا بتواند از دنيا، طبيعت زيبا، از اكسيژن، از باد، از آفتاب، از برف، باران، تگرگ، سرما، گرما، قدم زدن، آسمان، زمين، كفشهايش و ... دستهاى معشوقش لذت ببرد. كيفهاى زنانه را دوست ندارم. آدم خُل و چِل به " نظر بيايد" بهتر است از اينكه شكيل " به نظر بيايد". شكيلها از دنيا عقب مانده اند.
باور بفرماييد.
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: