انگور
بيا كمى امشب برايم حرف بزن.
برچسب: ،
پريشب، دم دمان ِ صبح بود كه آب ازم خواستى. تعبيرش چه ميتواند باشد؟ تو را به خدا بيا و بگو تشنه اى؟ آب ميخواهى؟ امشب حالم، حال سگ است. تنهايم. سوت و كور-بى هيچ صدايى حتى- بيا و كمى آرامم كن-بگو قبر خوب است و به زودى مرا هم ميبَرى.
كِى مرا ميبرى؟ بيا به رويم بخند و بگو ده رؤله بگرى...
دلم ديگر انگور دوست ندارد. هر دانه اش را كه ميخواهم وردارم، ياد تو مى افتم. آخرين چيزى كه خواستى انگور بود...
انگورها بياييد برايم بگوييد. و لعنتم بفرستيد كه آخرين روز رفتم...
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: