برج خنك كننده برج خنك كننده .

برج خنك كننده

كوله ام را بايد ور ميداشتم زود.

نمى ارزد اين شهر به مادرى ِ رؤياهام. سنگين است شانه هام. دلم. روزهاى بسيار بسيار آشوبى زيستم اينجا. نمى ارزيد. بايد زندگانى ام را دوست ميداشتم. بايد خودم را دوست ميداشتم. و همان روزهاى اول ٩٠، ترك ميكردم اينجا را. نمى ارزيد. نمى ارزيد ...  زندگانيم ته كشيد. كاش مى ارزيد... كاش.
   

برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۴۲:۱۵ توسط:برج خنك كننده موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :