" هيچ چيز با تو شروع نشد. همه چيز باتو تمام ميشود."
شيشه ى اتوبوس خوب است-وقتى "خوابهاى طلايى"* به گريه ام مى اندازد-و غمهايم را به شيشه نجوا ميكنم-و سرم از تكانهاى اتوبوس درد هم ميگيرد-و آسمان هم ابرى است-و جان ميدهد براى گوش دادن به لاى لايى ات كه بغضهايم را در تنهايى ميتركاند... و قورتش نميدهم-و پاييز... بايد دل بست به پاييز... بايد. و نگاهم را به آسمانت دوخته ام پروردگارا-به آن دورترين نقطه-جايى كه مارا جدا كرد-مرزى كه نميدانم اسمش چيست-شايد زهدان مادرم بوده است در شبى كه پدرم عروسش كرد-فكر ميكنم.
شيشه ى اتوبوس، ستودنى ست، وقتى تنهايى ام، شبيه اولين روز بلوغم، عميق است و خون آلود.
شيشه ى اتوبوس ...
"برنميگردند شعرها، به خانه نميروند تا برگردى و
دست تكان دهى..."**
به آغوشت محتاجم-به قبرت محتاجم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عنوان از شمس لنگرودي.
* آهنگ بي كلام جواد معروفي.
* *شمس لنگرودي.
برچسب: ،